عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

93

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

رقم شايستگى بر قومى ، و داغ نبايستگى بر قومى ، شايستهء از راه فضل درآورده بر مركب رضا ببدرقهء لطف در هنگام اكرام در نوبت تقريب . و ناشايستهء در كوى عدل رانده بر مركب غضب ببدرقهء خذلان در نوبت حرمان . اين حرمان و آن تقريب نه از آب آمد و نه از خاك ، كه آن روز كه اين هر دو رقم زد نه آب بود و نه خاك ، فضل و لطف ازلى بود و قهر و عدل سرمدى ، آن يكى نصيب مخلصان و اين يكى بهرهء منافقان . پير طريقت گفت : « آه از قسمى پيش از من رفته ! فغان از گفتارى كه خودرائى گفته ! چه سود ارشاد بوم يا آشفته ؟ ترسان از آنم كه آن قادر در ازل چه گفته ! » منافقان كه در زير هدم عدل افتادند خويشتن را خود پسنديدند ، و نيكنامى بر خود نهادند . و مخلصان و صدّيقان و صحابهء رسول را سفها گفتند . رب العالمين بكرم خود اين نيابت بداشت و ايشان را جواب داد كه سفيهان نه ايشانند سفيهان آنند كه ايشان را سفيهان گويند . آرى هر كه خويشتن را نبود اللَّه وى را بود ، هر كه فرمانبردارى اللَّه را كمر بست اللَّه بوى پيوست ، من كان للَّه كان اللَّه له . كافران فرا مصطفى را گفتند كه تو مجنونى - يا ايّها الّذى نزّل عليه الذّكر انّك لمجنون - اللَّه گفت يا محمد اينان ترا ديوانه ميگويند و تو ديوانه نهء « ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ » تو دوست مايى پسنديده مايى ! ترا چه زيان كه ايشان ترا نپسندند ، ترا آن بايد كه منت پسندم . دوست دوست پسند بايد نه شهر پسند . وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا - منافقان خواستند كه جمع كنند ميان صحبت مسلمانان و عشرت كافران ، اللَّه تعالى ميگويد - يريدون ان يأمنوكم و يأمنوا قومهم - خواهند كه هم از شما ايمن باشند هم ازيشان ، اكنون نه از شما ايمن‌اند نه ازيشان ، مذبذبين بين ذلك لا الى هؤلاء و لا الى هؤلاء . مهر خود و يار مهربانت نرسد * آن خواه گر اين و اگر آنت نرسد ارادت و عادت با يكديگر نسازند تاريكى شب و روشنايى روز هر دو در يك حال مجتمع نشوند در يك دل دو دوستى نگنجد . ايّها المنكح الثّريا سهيلا * عمرك اللَّه كيف يلتقيان